در آغوش خدا گریستم تا نوازشم کند...
پرسید: فرزندم، پس ادمت کو؟!
اشک هایم را پاک کردم و گفتم: در آغوش حوای دیگریست....
خدایا تو با من بمان
که محتاج ماندن خلقت نباشم!!!
"الـــــــــهی آمـین"

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم دی ۱۳۹۱ ساعت 11:21 توسط دل مرده
|
آنقدر نیستی: